غزل شمارهٔ ۲۵۷
یار ز پیمان ما گر چه سری میکشد
بار غمش را دلم بیجگری میکشد
آن بر و آن دوش را هم به کنار آورم
گر چه به ناز از برم دوش و بری میکشد
گر چه دلیلیم نیست در شب تاریک هجر
میروم این راه، کو هم به دری میکشد
سینه سپر کرده خلق تیر غمش را و او
دم بدم آن تیر هم بر سپری میکشد