غزل شمارهٔ ۲۶۵

تا دل مجروح من عاشق زار تو شد

هیچ ندیدیم و عمر در سر کار تو شد

لعل تو روزی مرا وعدهٔ وصلی بداد

فکرم ازان روز باز روز شمار تو شد

زنده بود عاشقی، کز هوس روی تو

بر سر کوی تو مرد، خاک دیار تو شد

صبح چو حسن تو کرد روی به باغ آفتاب

مشغله از ره براند، مشعله‌دار تو شد