غزل شمارهٔ ۲۷۷

صبا، رمزی بگو از من به دلداری که خود داند

و گر گوید: کدامست این؟ بگو: یاری که خود داند

مگو: از فرقتت چونست شیدایی که خود بیند؟

مگو: از حسرتت چون شد گرفتاری که خود داند

اگر چشمش ترا گوید: ز عشق کیست درد او؟

بگو: رنجور بود از بهر بیماری که خود داند

حدیثی گر دراندازد که: بی‌من چون همی سازد؟

بگو: بی‌دوست چون سازد؟ طلب‌کاری که خود داند