غزل شمارهٔ ۲۹۱

یوسف ما را به چاه انداختند

گرگ او را در گناه انداختند

و آنگه از بهر برون آوردنش

کاروانی را به راه انداختند

از فراق روی او یعقوب را

سالها در آه آه انداختند

چون خریداران بدیدندش ز جهل

در بها سیم سیاه انداختند