غزل شمارهٔ ۳۱۰

دلدار دل ببرد و زما پرده می‌کند

ما را ز هجر خویشتن آزرده می‌کند

دل برد و جان اگر ببرد نیز ظلم نیست

شاهست و حکم بر خدم و برده می‌کند

ما را ز هجر خویش بده گونه مرده کرد

اکنون عتاب و عربده ده مرده می‌کند

یکتایی دلم ز جفا هر دمی دو تا

آن طرهٔ دراز دو تا کرده می‌کند