غزل شمارهٔ ۳۱۱

نی بین که چون به درد فغانی همی کند؟

هر دم ز عشق ناله بسانی همی کند

او را همی زنند به صد دست در جهان

وز زیر لب دعای جهانی همی کند

سر بسته سر سینهٔ عشق بی‌نوا

از نی شنو، که راست بیانی همی کند

بادیش در سرست و هوایی همی پزد

دستیش بر دلست و فغانی همی کند