غزل شمارهٔ ۳۲۵

تا کی از هجر تو بی‌خواب و خورم باید بود؟

به تو مشغول وز خود بی‌خبرم باید بود؟

چاره کردم که مگر درد تو بهتر گردد

چو بتر شد، به ازین چاره گرم باید بود

در میان بندم ازان زلف سیه زناری

اگر از دایره دین بدرم باید بود

دوستی کم نکنم، با تو پسر، ور به مثل

دشمن مادر و خصم پدرم باید بود