غزل شمارهٔ ۳۴۲

عشق همان به که به زاری بود

عزت عشق از در خواری بود

دست بگیرد دل درویش را

دوست که در مهد و عماری بود

هم نکند صید چنان آهویی

گر سگ ما شیر شکاری بود

از گل و باغش نبود چاره‌ای

دیده که چون ابر بهاری بود