غزل شمارهٔ ۳۴۶

در هر ولایتی ز شرف نام ما رود

گر دوست بر متابعت کام ما رود

ای باد صبح دم، خبر او بیار تو

آنجا مجال نیست که پیغام ما رود

هر حاصلی که داد به عمر دراز دست

ترسم که در سر هوس خام ما رود

هر لحظه نامه‌ای بنویسم به مجلسی

روزی مگر به مجلس او نام ما رود