غزل شمارهٔ ۳۵۶
شبم ز شهر برون برد و راه خانه نمود
چو وقت آمدنم دیر شد بهانه نمود
به خشم رفت و درین گردش زمانم بست
چه رنجها که به من گردش زمانه نمود
گهی ز چشمهٔ جنت مرا شرابی داد
گهی ز آتش دوزخ به من زبانه نمود
چو مرغ خانه گرفتم درین دیار وطن
که این دیار به چشمم چو آشیانه نمود