غزل شمارهٔ ۳۶۴

مرا گر ز وصل تو رنگی برآید

رها کن، که نامم به ننگی برآید

عجب دان که از کارگاه ملاحت

جهان را بینگ توینگی برآید

بسی قرن باید که از باغ خوبی

نهالی چنین شوخ شنگی برآید

چنان شکری، کز دهان تو خیزد

مپندار کز هیچ تنگی برآید