غزل شمارهٔ ۳۷۶

دوشم فغان و ناله به هفت آسمان رسید

دو دم به دل برآمد و آتش به جان رسید

بر تن شنیده‌ای چه رسید از فراق جان؟

از درد دوری تو دلم را همان رسید

هرگز جفا نبرده و دوری ندیده‌ام

بر من جفا و جور تو نامهربان رسید

انصاف من بده: که کجا گویم این سخن؟

کز یار برگزیده به یاران زیان رسید