غزل شمارهٔ ۳۸۵

تن به تو دادم، دل و جانش مبر

دل برت آمد، ز جهانش مبر

از دل من گرچه گرو می‌بری

اول بازیست، روانش مبر

دشمن من بر دهنت سود لب

او چه شناسد؟ به زبانش مبر

گر سرم از پای تو دوری کند

باز بجز موی کشانش مبر