غزل شمارهٔ ۳۸۷

زلف مشکینت چو دامست، ای پسر

عارضت ماه تمامست، ای پسر

در فروغ روی و چین زلف تو

مایهٔ صد صبح و شامست، ای پسر

تا بود بر دیگری وصلت حلال

بر من آسایش حرامست، ای پسر

زان دهان تنگ شیرینم بده

بوسه‌ای، گر خود به وامست، ای پسر