غزل شمارهٔ ۴۰۰

باد بهار می‌دمد و من ز یار دور

با غم نشسته دایم و از غمگسار دور

آنرا که در کنار به خون پروریده‌ایم

خون در کنار دارم و او از کنار دور

کارم ز دست رفت، چه معنی که دوستان

یادم نمی‌کنند بر آن نگار دور

دیدی تو کارمن چو نگار، این زمان ببین

رویم به خون نگار وز دستم نگار دور