غزل شمارهٔ ۴۰۵

صاحب روی خوب و زلف دراز

نه عجب گر به عشوه کوشد و ناز

آنکه زلفش به بردن دل خلق

دام سازد، کجا شود دمساز؟

خفته در خواب خوش کجا داند؟

که شب ما چه تیره بود و دراز!

آتش دل، که من بپوشیدم

فاش کرد آب دیدهٔ غماز