غزل شمارهٔ ۴۱۷

در وفا داری نکردی آنچه می‌گفتی تو نیز

تا به نوک ناوک هجران دلم سفتی تو نیز

یاد می‌دار که: در خوبی چو دوران تو بود

همچو دوران با من مسکین برآشفتی تو نیز

چون دل ما از دو گیتی روی در روی تو کرد

پشت بر کردی و از ما روی بنهفتی تو نیز

در چنین وقتی که شد بیدار هر جا فتنه‌ای

اعتمادم بر تو بود، ای بخت، چون خفتی تو نیز؟