غزل شمارهٔ ۴۳۰

چو نام او همی گویی به نام خود قلم در کش

ورش دانسته‌ای، زنهار! خامش باش و دم درکش

ازآن بی‌چون و چند ار تو نشانی یافتی این جا

ز کوی چند و چون بگذر، زبان از بیش و کم در کش

فراغی گر همی خواهی، چراغی از وفا بر کن

به باغ آن پری نه روی و داغ آن صنم در کش

چو با زنار عشق او صبوحی کرد روح تو

دلت را خاجها بر رخ ز نیل درد و غم در کش