غزل شمارهٔ ۴۳۱

دلا، دگر قدم از کوی دوست بازمکش

کنون که قبله گرفتی سر از نماز مکش

بر آستانهٔ معشوق اگر دهندت بار

طواف خانه کن و زحمت حجاز مکش

ز ناز کردن او ناله چیست؟ شرمت باد

ترا که گفت: کزو کام جوی و ناز مکش؟

نسیم باد، بده بوی آن نگار و دگر

مرا در آتش اندوه در گداز مکش