غزل شمارهٔ ۴۳۳
دیده گر لایق آن نیست که منزل کنمش
چارهای نیست بجز جای که در دل کنمش
ساربانا، شتر دوست کدامست؟ بدار
تا زمین بوس رخ و سجدهٔ محمل کنمش
آفتاب ار چه به رخسار جهانگیری کرد
نتوانم که بدان چهره مقابل کنمش
میزنم بر سر خود دست به خون آلوده
چون مدد نیست که در گردن قاتل کنمش