غزل شمارهٔ ۴۶۱

زهی! ز دست رقیبان گذر به کوی تو مشکل

ز بس جمال که داری، نظر به روی تو مشکل

مرا ز بار فراقت حکایتیست مطول

چو چین زلف تو در هم، چو بند موی تو مشکل

به خوابگاه قیامت گذشتگان غمت را

ز خواب خوش شدن آگاه جز به بوی تو مشکل

بر آستان تو از دست منکران محبت

گذار عاشق مسکین به جستجوی تو مشکل