غزل شمارهٔ ۴۶۶

گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدم

روزی به دستگیری ما رنجه کن قدم

پیش آی و تازه کن به سر آهنگ آن سرا

بر خیز و بسته کن به دل احرام آن حرم

او را یکی ببین و چو بینی « و ان یکاد»

بر خوان و چون بخوانی بر روی او بدم

گو: ای شکسته خاطر ما را به دست هجر

گو: ای سپرده سینهٔ ما را به پای غم