غزل شمارهٔ ۴۸۹
مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم
دل بیچارگان از خود مرنجانید، من گفتم
به مال و جاه چندینی نباید غره گردیدن
ز گرد این و آن دامن بیفشانید، من گفتم
درین بستان که دل بستید اگرتان دسترس باشد
برای خود درختی نیک بنشانید، من گفتم
بگردد حال ازین سامان و این آیین که میبینید
شما هم حالیا بر خود بگردانید، من گفتم