غزل شمارهٔ ۵۰۳

نه پیش ازین من بیگانه آشنای تو بودم؟

چه جرم رفت؟ که مستوجب جفای تو بودم

نهان شدی ز من، ای آفتاب چهره، همانا

چو ذره شیفته عمری نه در هوای تو بودم؟

غریب شهر توام، بر غریب خود گذری کن

چنان شناس که: خاک در سرای تو بودم

به شهر خویش چو بیگانگان مرا ز در خود

مدار دور، که دیرینه آشنای تو بودم