غزل شمارهٔ ۵۱۶

گر او پیدا شود بر من به شیدایی کشد کارم

و گر من زو شوم پنهان به پیدایی کشد زارم

دو رنگی در میان ما به یک بار آن چنان کم شد

که غیر از نقش یک رنگی، نه او دارد، نه من دارم

دلم گر چشم اقراری براندازد بغیر او

دو چشم او برانگیزد جهانی را به انکارم

مرا از بس که او دم داد و دل غم دید در عشقش

غمش بگسیخت تسبیحم، دمش دربست زنارم