غزل شمارهٔ ۵۳۱

گر مرغ این هوایی، بال و پرت بسوزم

ور حال دل نمایی، دل در برت بسوزم

من شمع گشتم و تو پروانه، تا به زاری

در پای من بمیری، من در برت بسوزم

چون ز آتشت بسوزم دیگر بشارت آرم

تا بنگرم که هستی، زان بهترت بسوزم

خاکسترت کنم من روزی در آتش خود

وز دستم ار بنالی خاکسترت بسوزم