غزل شمارهٔ ۵۳۲

روزی بر آن شمع چو پروانه بسوزم

در خویش زنم آتش و مردانه بسوزم

چون با من بیگانه غمش را سر خویشست

با خویش در آمیزم و بیگانه بسوزم

دیوانه شوم، سر به خرابات برآرم

بر خویش دل عاقل و دیوانه بسوزم

گر آتش اندوه برین آب بماند

هم رخت براندازم و هم خانه بسوزم