غزل شمارهٔ ۵۳۳
گمان مبر که: به جور از بر تو برخیزم
به اختیار ز خاک در تو برخیزم
نه چون کلاه توام، کین چنین بهر بادی
چو ترک من بکنی از سر تو برخیزم
چونی گرم بکنی بندبند، نیستم آنک
ز بند آن لب چون شکر تو برخیزم
اگر بکشتنم آیی ز راستی چون تیر
بیاری مدد خنجر تو برخیزم