غزل شمارهٔ ۵۳۴

من مستم و ز مستی در یار می‌گریزم

زنار بسته محکم، زین نار میگریزم

هر چند بادهٔ او مرد افگنست و قاتل

من جای خویش دیدم، هشیار میگریزم

بر خار می‌نشینم، گل را ز دور بینم

تا دشمنم نگوید: کز خار می‌گریزم

چون ماهی به شستم، در دامم و به دستم

با آنکه از کف او بسیار می‌گریزم