غزل شمارهٔ ۵۶۵

درمان درد دوری آن یار می‌کنم

وقتی که میل سبزه و گلزار میکنم

چون شد شکسته کشتی صبر من در آب عشق

خود را بهرچه هست گرفتار میکنم

گر غنچه را ببویم و گیرم گلی به دست

بی‌او قناعتیست که با خار میکنم

جانا، دوای این دل مسکین به دست تست

زان بر تو روز خویش پدیدار میکنم