غزل شمارهٔ ۵۷۴

به پیشگاه قبول ار چه کم دهد راهم

هنوز دولت آن آستانه می‌خواهم

گرم کند ز جفا همچو ریسمان باریک

از آنچه هست سر سوزنی نمی‌کاهم

دلم ز مهر رخش نیم ذره کم نکند

اگر ز طیره کند همچو سایه در چاهم

اگر به آب وصالش طمع کند غیری

من آن طمع نپسندم، که خاک درگاهم