غزل شمارهٔ ۵۸۶

ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم

پوشیده رخ آن بت طناز بدیدیم

هم صورت او از همه نقشی بشنیدیم

هم لهجهٔ او در همه آواز بدیدیم

آن قامت و بالا، که بجز ناز ندانست

بی‌عشوه خرامان شد و بی‌ناز بدیدیم

پیش از زحل و زهره و برجیس بگفتیم

ما طلعت خورشید یک انداز بدیدیم