غزل شمارهٔ ۵۹۰

عقل صوفی را مهار اندر کشیم

عشق صافی را به کار اندر کشیم

نفس منصب خواه جاه اندوز را

از سمند فخر و عار اندر کشیم

باده رندآسا خوریم اندر صبوح

پیل رند باده خوار اندر کشیم

یار پر دستان دوری دوست را

دست گیریم، از کنار اندر کشیم