غزل شمارهٔ ۵۹۷

نگارینا، به وصل خود دمی ما را ز ما بستان

دل ما را به آن بالا ز دست این بلا بستان

ز هجران تو رنجوریم، اگر بیمار میپرسی

از آنسر رنجه کن پایی، وزین سر مزد پابستان

ز تشریف وصالم چون کله داری نمی‌بخشی

من از بهر تو پیراهن قبا کردم، قبابستان

فرستادی که: دل به فرست، اگر کامت همی باید

گر این از دل همی گویی، تو اینک دل، بیا، بستان