غزل شمارهٔ ۶۰۴

ای کس ما، چون شدی باز مطیع کسان؟

بی‌خبریم از لبت، هم خبری می‌رسان

نیست مجال گذر بر سر کویت، ز بس

ولولهٔ اهل عشق، دبدبهٔ حارسان

در دل بی‌دانشان مهر تو دانی که چیست؟

مصحف و دست یهود، گوهر و پای خسان

از گل روی تو چون یاد کنم در چمن

نعره زنم رعدوش، گریه کنم ابرسان