غزل شمارهٔ ۶۱۲

به ترک وصل آن تنگ شکر کردن، توان؟ نتوان

چو او باشد بغیر از او نظر کردن، توان؟ نتوان

ز سودای کنار او حذر می‌کردم از اول

کنون چون در میان رفتم حذر کردن، توان؟ نتوان

سرم در دام و تن در قید و دل دربند مهر او

مسلمانان، درین حالت سفر کردن توان؟ نتوان

غریبی، مفلسی گر با کسی دلبستگی دارد

بدین تهمت ز شهر او را بدر کردن، توان؟نتوان