غزل شمارهٔ ۶۳۲

سر دل گویی، ز جان اندیشه کن

در دلش دار، از زبان اندیشه کن

لاف کشف و غیب دانی می‌زنی

از خدای غیب دان اندیشه کن

در زمین از آسمان گویی سخن

ای زمین، از آسمان اندیشه کن

یا ز دین آشکارا شرم دار

یا ز دانای نهان اندیشه کن