غزل شمارهٔ ۶۴۸
ای مکان تو از مکان بیرون
سر امرت ز کن فکان بیرون
در وجودی و از وجود به در
در جهانی و از جهان بیرون
آسمان و زمین تو داری، تو
از زمین وز آسمان بیرون
فتنهای در میان فگنده ز عشق
خویشتن رفته از میان بیرون
ای مکان تو از مکان بیرون
سر امرت ز کن فکان بیرون
در وجودی و از وجود به در
در جهانی و از جهان بیرون
آسمان و زمین تو داری، تو
از زمین وز آسمان بیرون
فتنهای در میان فگنده ز عشق
خویشتن رفته از میان بیرون