غزل شمارهٔ ۶۵۷

من از مادری زادم که پارم پدر بود او

شدم خاک آن پایی کزین پیش سر بود او

ز عالم همی جستم نشان دل آرایش

چو عالم شدم بر وی ز عالم به در بود او

از آن راه بین گشتم که هر جا رخ آوردم

دلم را دلیل ره، مرا راهبر بود او

ز خاطرت نرفت آن نقش و از دل نشد خالی

کجا رفتی از خاطر؟ که نقش حجر بود او