غزل شمارهٔ ۶۶۰

گر سوی من چنین نگرد چشم مست تو

سر در جهان نهم به غریبی ز دست تو

آمد بهار و خاطر هر کس کشد به باغ

میلی کی او کند که بود پای بست تو؟

قاضی ترا به دیده ملامت همی کند

بر محتسب، ز دست محبان مست تو

سر بگذرد به چرخ بلندم به گردنی

گر دست من رسد به سر زلف پست تو