غزل شمارهٔ ۶۷۱

ای رشک گل تازه رخ چون سمن تو

عرعر خجل از قد چو سرو چمن تو

پای نفس اندر جگر نافه شکسته

بوی شکن طرهٔ‌عنبر شکن تو

آنها که به مویی بفروشند بهشتی

مویی به جهانی بخرند از بدن تو

دل تنگ شود غنچه و لب خشک و جگر خون

از رشک شکر خندهٔ تنگ دهن تو