غزل شمارهٔ ۶۷۲

ای ترک، دل ما را خوش‌دار به جان تو

مگذار تن مارا لاغر چو میان تو

چون سرو روان داری قدی به خرامیدن

و آن روی چو گل خندان بر سرو روان تو

ابرو چون کمان سازی، تا تیر غم اندازی

گر زخم خورم، باری، از تیر و کمان تو

هر چند فراخ آمد صحرای جهان بر من

هر لحظه به تنگ آیم زان تنگ دهان تو