غزل شمارهٔ ۶۷۶
گر چه زان ما گشتی، سر ما چه دانی تو؟
ور چه مات میخوانیم، این دعا چه دانی تو؟
چون ز خود نشد خالی هیچ نفس خودبینت
از خدا سفر کردن، در خدا چه دانی تو؟
شب چو خفته میباشی تا به روز در خلوت
گر هدر شودخونی، یا هبا چه دانی تو؟
ای که مرد معنی را زیر خرقه میجویی
آن کلاه داران را در قبا چه دانی تو؟