غزل شمارهٔ ۶۷۹

گل در قرق عرق کند از شرم روی تو

صافی به کوچها دود از جستجوی تو

در شانه دید موی تو صافی و زان زمان

برسینه سنگ می‌زند از شوق موی تو

بر پای سرو و بید نهد روی هر نفس

صافی ز حسرت و هوس قد و روی تو

مشکین کند کنار و لبش هر به مدتی

آن باد مشک بیز که اید ز سوی تو