غزل شمارهٔ ۶۸۴

آن چشم مست بین، که دلم گشت زار ازو

ای دوستان، بسوخت مرا، زینهار ازو!

گرد از تنم به قد برآورد و همچنان

بر دل نمی‌شود متصور گذار ازو

گر پیش او گذار کنی، ای نسیم صبح

پیغام من بگوی و سلامی بیار ازو

او گر به اختیار دل ما رود دمی

گردد دل شکستهٔ ما به اختیار ازو