غزل شمارهٔ ۷۰۲

ای مرغزار جانها لعل تو آب داده

وی تب کشیده دل را زلف تو تاب داده

رویت به یک لطیفه مه را سپر شکسته

چشمت به نیم غمزه دل را جواب داده

دل را لب تو از می تاراج روح کرده

جان را رخ تو از خوی بوی گلاب داده

پیش رخ و جبینت باج و خراج هر دم

هم مشتری کشیده، هم آفتاب داده