غزل شمارهٔ ۷۱۴
کیست دگر باره این؟ بر لب بام آمده
روی چو صبحش در آن زلف چو شام آمده
بر همه ارباب عشق حاکم و والی شده
در همه اسباب حسن چست و تمام آمده
یاور ما نیست چرخ، همدم ما نیست بخت
ور نه چرا بگذرد صید به دام آمده؟
گویی: از آشوب او هیچ توانیم دید
ما به سلامت شده، او به سلام آمده؟