غزل شمارهٔ ۷۳۲

ای در غم عشقت مرا اندیشهٔ بهبود نه

کردم زیان در عشق تو صد گنج و دیگر سود نه

گفتی: به دیر و زود من دلشاد گردانم ترا

در مهر کوش، ای با تو من در بند دیر و زود نه

از ما تو دل می‌خواستی، دل چیست؟ کندر عشق تو

جان می‌دهیم و هم‌چنان از ما دلت خشنود نه

تا روی خویش از چشم من پوشیده‌ای، ای مهربان

از چشم من بی‌روی تو جز خون دل پالود؟ نه