بخش ۱۷

چو بهرام و خسرو به هامون شدند

بر شیر با دل پر از خون شدند

چو خسرو بدید آن دو شیر ژیان

نهاده یکی افسر اندر میان

بدان موبدان گفت تاج از نخست

مر آن را سزاتر که شاهی بجست

و دیگر که من پیرم و او جوان

به چنگال شیر ژیان ناتوان