غزل شمارهٔ ۷۳۸

ثوابست پرسیدن خسته‌ای

که دور افتد از وصل پیوسته‌ای

سواران چابک سرد، گردمی

بسازند با پای آهسته‌ای

نمی‌دانم از زورمندان درست

جلادت نمودن بر اشکسته‌ای

به پایش فرو رفته خار جفا

ز دستش درافتاده گل دسته‌ای